فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٦١
براى اينكه اين اشكال پيش نيايد، برخى ديگر از انديشمندان اسلامى معتقد شدهاند كه بايد بين صفت اخلاقى و فعل اخلاقى فرق گذاشت.
فرقشان در اين است كه صفات اخلاقى، مطلقاند، اما افعال اخلاقى نسبى؛ مثلًا، اگر سؤال شود صفت اخلاقى راستگويى خوب است يا بد، جواب مىدهيم كه مطلقاً خوب است. اما اگر سؤال شود كه در مقام فعل، آيا هميشه بايد راست گفت يا نه؟ پاسخ مىدهيم كه خير، بعضى اوقات بايد دروغ گفت.
اين راه حل اگر درست فهميده نشود، سر از نسبيّت درمىآورد؛ چرا كه مستشكل مىگويد:
در هر صورت، عملًا راستگويى در همه موارد خوب نيست، بلكه در برخى موارد دروغگويى حُسن دارد! اما تحليل درست اين راه حل چنين است: احكام اخلاقى در وهله اول، چه بهعنوان وصف و چه در مقام عمل، مطلقاند، منتها گاهى دو حكم مطلق با يكديگر تزاحم پيدا مىكنند و اينجاست كه يكى اهم و ديگرى مهم مىشود. انسان بايد مهم را رها كند و اهم را انجام دهد؛ مانند مثالى كه ذكر شد و انسان بين خوب و خوبتر يعنى؛ راست گفتن و نجات جان بىگناه بايد خوبتر و اهم يعنى:
نجات جان بىگناه را برگزيند و راست گفتن را ترك كند.
مطابق اين بيان، به هيچ وجه دروغگويى براى خداوند تجويز نمىشود، بهخلاف بيان اول كه براساس آن، احتمال ارتكاب دروغ توسط خداوند مجاز بود. همچنين شبههاى به اطلاق اخلاق وارد نمىشود.