فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٩٠
استفاده كردهاند، اما سهم روش تجربى در اين مطالعات بيشتر بوده است.
در انسانشناسى دينى، البته از تجربه و عقل بشرى استفاده مىشود، اما از آنجا كه انسان مخلوق خداست و خالق او به اسرار وجودى وى آگاهتر است، از وحى و تعاليم كتب آسمانى در اين زمينه بيشتر استفاده مىشود.
انسانشناسى تجربى معاصر از سه جهت دچار بحران است:
الف- ناهماهنگى و ناسازگارى: دادههاى انسانشناسى تجربى معاصر گاه با يكديگر ناسازگار و متضادند؛ مثلًا، از سويى، ماركس شخصيت انسان را تابع ابزار توليد و زيربناى اقتصادى مىپندارد و از سوى ديگر، فرويد انسان را مطيع و منقاد غريزه جنسى مىشمارد و نيچه انسان را گرفتار عنصر قدرتطلبى تلقّى مىكند.
ب- فقدان مرجع نهايى: هيچ ملاك و معيار و مرجعى وجود ندارد كه در هنگام تعارض و تضاد بين ديدگاههاى مختلف درباره انسان، به آن مراجعه شود و چون همه مكتبها و فيلسوفان انسانشناس مدّعىاند كه با تجربه به نظر و رأى خود رسيدهاند، ولى تجربه هم ملاك داورى نهايى نيست.
ج- ناتوانى در تبيين پديدهها: نظريهها و مكتبهاى انسانشناسى معاصر از تبيين مهمترين پديدههاى انسانى مثل زبان، روح، فطرت و اراده عاجز است تا آن جا كه برخى از دانشمندان مثل آلكسيس كارل، از انسان بهعنوان «موجود ناشناخته» ياد كردهاند.
ويژگىهاى انسانشناسى دينى انسانشناسى دينى و اسلامى داراى ويژگىهاى ذيل است:
١- جامعيت: بررسى دستاوردهاى انسانشناسى مبتنى بر وحى نشان