فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٣٦
ديدگاه ژان پل سارتر وى مىگويد: خود حقيقى انسان آن است كه نفى «خودى» مىكند.
آدمى يك خود حقيقى دارد و يك خود مجازى. خود حقيقى وقتى محقَّق مىشود كه انسان هيچ خودى نداشته باشد! انسان موجود بىسرشت، بىماهيت و مطلقى است كه از قيد هرگونه خوديت و ماهيتى آزاد است.
بنابراين، آدمى همينكه يك نحوه خودى پيدا كند، در حقيقت، خود واقعيش را از دست مىدهد.
نقد نظريه سارتر فلسفه اخلاق ١٤٢ تعريف وجدان از ديدگاه انديشمندان ص : ١٤٢ مقصود سارتر نفى فطرت و ماهيت براى انسان است و اين مدعايى است باطل. از ديدگاه اسلام، انسان داراى فطرتى الهى و ماهيتى ربّانى است كه تكويناً او را به سمت خوبىها و ارزشهاى اخلاقى هدايت مىكند.
اما اين مانع اختيار و آزادى اراده آدمى نيست. خود حقيقى ما همان خود الهى و ربّانى است كه با خوديتها و منيّتهاى حيوانى منافات دارد. از ديدگاه اسلام، آزادى انسان وقتى تأمين مىشود كه او عبد خدا شود، نه اينكه خدا را كنار بگذارد. شهيد مطهرى قدس سره در نقد ديدگاه سارتر مىنويسد:
بعضى ادعا كردهاند كه خود واقعى انسان، خود نداشتنى و آزادى است و عجيب اين است كه بهجاى اينكه از حرّيت و آزادى انسان نردبانى بسازند، براى اينكه خدايى در عالم هست، آقاى سارتر مىگويد: من به دليل اينكه انسان آزاد است، مىگويم: پس خدايى نبايد وجود داشته باشد؛ چون اگر خدايى وجود داشته باشد، انسان