فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٧٢
خوب خوردن و خوب پوشيدن و استفاده هر چه بيشتر از تمتعات و التذاذات جنسى و شهوانى ندارد. بشر امروز گرچه از نظر فكرى و عقيدتى ممكن است به دين و اعتقادات مذهبى معتقد باشد، اما عملًا در صحنه زندگى، يك مادهگراى (ماترياليست) تمامعيار است و جز به ماديات نمىانديشد. انديشه واعتقاد ذهنى صرف اگر به صحنه عمل و زندگى نيايد، فائدهاى نخواهد داشت. البته فكر و انديشه اگر مطابق با واقع و درست و منطقى باشد، ارزش نظرى دارد. ولى مادام كه در رفتار و كردار و زندگى عملى بهكار گرفتهنشود و اجرا نگردد، فايده عملى برآن مترتب نمىشود.
يكى از مشكلات بزرگ اخلاقى انسان معاصر همين است كه خدا و معنويات را در صحنه زندگى از ياد برده است. شهيد مطهرى قدس سره در زمينه تأثير تفكر ماترياليستى و بينش مادى بر رفتارهاى اخلاقى آدميان و كافى نبودن «علم» براى سعادت اخلاقى بشر چنين مىنويسند:
يكى دو قرن بشر با اين [فكر] سرگرم بود تا اين كه در قرن نوزدهم گفتند: نه، علم بهتنهايى كافى نيست، فلسفه اجتماعى و ايدئولوژى هم لازم است. از علم به تنهايى كارى ساخته نيست. يك نهضت ضدّ علم بهمعناى كافىنبودن علم بدون يك ايدئولوژى بهوجودآمد.
آمدند براى بشر ايدئولوژى ساختند؛ «ايسمهاى» مختلف. ولى ايدئولوژى، جهانبينى و انسانشناسى مىخواهد، بايد نظر خودش را درباره انسان و جهان بگويد تا بعد بتواند در مكتب اجتماعى خودش، آن نتيجههاى ايدهآل مقدّس را بگيرد. آمد در جهانبينى، خدا را نفى كرد، در انسان روح را نفى كرد، انسان را بهصورت يك