فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٧٥
علم مىشود اقتصاد را توسعه داد، اما فقر كه هميشه ناشى از نقص در اقتصاد نيست. علم بهدست بياوريد تا بر دلهرهها و اضطرابها فايق بشويد، صد در صد اشتباه از آب درآمد. علم نتوانست با دلهره و اضطراب بشر مبارزه كند. علم به دست بياوريد تا ظلم ريشهكن بشود، برعكس علم ابزارى شد در دست ظالم. علم به دست بياوريد تا با آز و حرص- يعنى: با خودتان مبارزه كنيد- اينكه اصلًا هيچ بهدست نيامد. علم ابزارى شد در دست آزها و حرصها كه امروز نتيجهاش را داريم مىبينيم. «١» اصالت انسان () يكى از ريشههاى بحران اخلاقى در عصر حاضر، بريدن انسان از خدا و گرايش به اصالت انسان است. مراد از اصالت انسان، انسانمدارى و انسانمحورى در همه زمينهها است، يعنى: در اقتصاد، معرفت، فرهنگ، تربيت، حقوق، سياست، اخلاق و ديگر زمينهها تنها بر آراء بشر تكيه كردن و صرفاً استفاده از دستاوردهاى عقول بشرى.
انسانمدارى با خدامدارى و خدامحورى تنافى دارد و بشر امروز هر چه بيشتر بر قدرت و توان خود تكيه كرده، بيشتر مغرور گشته و از خدا بيشتر فاصله گرفته است و هر چه فاصلهاش از خداگرايى بيشتر شده، اخلاقيات و معنويات او ضعيفتر گشته است. امروزه براساس انسان مدارى غربى، عملًا خدا از زندگى بشر رخت بربسته و انسان، خود بر مسند خدايى نشسته و همين ريشه بسيارى از نابسامانىهاى اخلاقى و بحرانهاى رفتارى انسان