فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٦٥
مىنمايد و اين همان معناى اعتبارى بودن اخلاق است. اما اگر حقيقت علم اخلاق را اخبار و حكايت از برخى واقعيتها دانستيم، لازمهاش آن است كه قايل به اطلاق اخلاق باشيم. بنابراين، بين انشايى دانستن و نسبيّت اخلاق ملازمه وجود دارد، همانگونه كه بين اخبارى دانستن و اطلاق اخلاق ملازمه برقرار است.
عينى بودن اخلاقيات برخى از انديشمندان بين اخلاقيات و طبيعيات فرق گذاشتهاند و معتقدند كه طبيعيات عينيت دارند، اما اخلاقيات جنبه عينى ندارند، بلكه ذوقىاند. در اينجا، لازم است قدرى درباره عينى بودن مسائل اخلاقى توضيح دهيم:
گاهى مراد از عينى بودن چيزى اين است كه آنرا با حس درك مىكنيم؛ مثل عينى بودن سنگ و چوب و انسان كه آنها را با چشم مىبينيم و يا مثل عينى بودن بوها كه با بينى آنها را استشمام مىكنيم و يا مزه غذاها كه با حسچشايى آنها را درك مىنماييم. همچنين است در ساير محسوسات.
گاهى هم مراد از عينى بودن، اعم از اين استكه چيزى را با حس ظاهرى درك كنيم يا با حسّباطنى. مراد از حسّ ظاهرى، همان حواس پنجگانه معروف است، يعنى: بينايى، شنوايى، چشايى، بويايى و بساوايى.
اما مراد از حسّ باطنى، وجدان درونى است؛ مثل درك لذّت، رنج، غم و شرمندگى. آيا كسى مىتواند بگويد غم و شادى، چون با حسّ ظاهرى درك نمىشوند، عينى نيستند و وجود خارجى ندارند؟ معناى عينيت و