فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٣٩
درس چهارم: اخلاق دينى و اخلاق غير دينى يكى از مباحث اساسى و سؤالات مهم در فلسفه اخلاق اين است كه چه رابطهاى بين اخلاق و دين وجود دارد؟ آيا اخلاق لزوماً بايد از دين گرفته شود و مبتنى بر مبانى دينى باشد، يا مىتوان اخلاق بدون دين هم داشت؟
گاهى برخى چنين مطرح مىكنند كه هماكنون در برخى از جوامع و كشورها دين حاكم نيست، اما در عين حال، اخلاقيات در آن جا حاكم است و بعضاً رفتارهايشان از ما مسلمانان نيز بهتر و پسنديدهتر است. آيا اين خود دليل بر آن نيست كه مىتوان اخلاق بدون دين داشت؟ مثلًا، چرا نتوان اخلاق را بر عاطفه و وجدان بنا نهاد؟! چرا نشود بهجاى دين، از علوم روانشناسى جديد كمك گرفت و مردم را براساس دادههاى علوم تربيتى و روانشناسى جديد بهگونهاى ساخت كه ملتزم به قوانين اخلاقى باشند و آداب معاشرت را رعايت كنند و داراى رفتار اجتماعى مطلوبى باشند؟
بهطور خلاصه، سؤال اساسى در اين درس اين است كه نقش دين در اخلاق چيست و چه ضرورتى دارد كه حتماً اخلاقيات را از دين بگيريم؟