فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٦٧
مىگوييم «عفّت خوب است و انسان بايد عفيف باشد» معنايش اين است كه ما واقعاً در درون خودمان مىيابيم كه علاقه شديدى به عفّت داريم و نيز در وجود ما قوّه و استعداد عفيف بودن موجود است و ما مىتوانيم آن را بالفعل كنيم. اين همچنين به آن معنا است كه عفّت بهعنوان يك صفت واقعى، مىتواند ما را به كمال نهايى- يعنى: قرب الهى- نزديك كند.
انشا درباره واقعيات و موضوعات حقيقى برخى چنين مىپندارند كه انشا فقط در دايره موضوعات اعتبارى معنا دارد و در حوزه موضوعات حقيقى، جملات و عبارات انشايى بىمعنا است. ازاينرو، مىگويند چون در اخلاقيات، ما از عبارات انشايى استفاده مىكنيم و مثلًا، مىگوييم: «راست بگو و دروغ نگو»، اين خود نشانه آن است كه قوام مسائل اخلاقى به انشا است و انشا هم بستگى به ذوق و سليقه مُنشىء (انشا كننده) دارد و او وى هرگونه كه بخواهد مىتواند مسائل اخلاقى را انشا كند و همين است معناى اعتبارى بودن اخلاق.
در اينجا، لازم است به اين نكته توجه كنيم كه انشا فقط در موضوعات اعتبارى و قراردادى نيست، بلكه در موضوعات حقيقى نيز مىتوان از عبارات و جملات انشايى استفادهكرد؛ مثلًا، وقتى مىگوييد «براى ساختن شربت، بايد از آب و قند استفاده كرد» و يا مىگوييد:
«شربت را با آب و قند درستكنيد» آيا درباره موضوعات قراردادى سخنمىگوييد يا درباره موضوعات حقيقى؟ روشن است كه در اينجا درباره يك حقيقت غيراعتبارى صحبت مىكنيد و چنين نيست كه ساخته شدن شربت از آب و قند يك مسأله وضعى و اعتبارى باشد. در عين حال،