فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٦٠
خوبتر، دومى را انتخاب كند، همچنين از بين بد و بدتر، بَد را برگزيند.
اين حكم عقلى، يك حكم مطلق است. بنابراين، همواره بايد در موارد ترديد بين راست گفتن و نجات جان بىگناه، دومى را اختيار كرد، همچنين در موارد تحيّر بين دروغگفتن و قتل انسان بىگناه، دروغ را انتخاب نمود.
برخى از صاحبنظران اين مسأله را بهصورت ديگرى حل كرده و گفتهاند: اصلًا قضيه «راستگويى خوب و دروغگويى بد است» بهطور مطلق درست نيست، بلكه بايد گفت: «راستِ مفيد براى جامعه خوب است»، و در مقابل، «دروغِ مضر به حال جامعه بد است.» بنابراين، موضوعِ دو قضيه اخلاقى مذكور از اول، مقيّد است و اگر به اين صورت مطرح كنيم كه: «راستِ مفيد خوب و دروغِ مضرّ بد است» مطلق مىباشند.
اشكالى كه بر اين تحليل وارد مىباشد اين است كه براساس اين بيان، هر يك از راست و دروغ، به دو قسم مفيد و مضر تقسيم خواهد شد و آنگاه گفته مىشود كه قول مفيد چه راست باشد و چه دروغ، خوب است و قول مضر چه راست باشد و چه دروغ، بد است. اينجاست كه ممكن است كسى بگويد؛ بنابراين، خدا هم مىتواند دروغگو باشد و لازم نيست كه حتماً راستگو باشد. آنچه يقينى مىباشد اين است كه كلام خداوند مفيد است و مضر نيست، حال اين كلامِ مفيد خداوند راست است يا دروغ، هر دو فرض محتمل است! و اگر كسى به اين حرف ملتزم باشد، نمىتواند يقين كند كه كتابهاى آسمانى و اخبار آنها و احاديث قدسى، كه كلام خداوند محسوب مىشود، تماماً راست و مطابق با واقع باشد. چه بسا، اين سخنان، دروغهاى مفيدى باشد كه خداوند بيان كرده است!