فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٤٩
بايد اختيارى باشد و از سوى ديگر، معتقديم كه در افعال اخلاقى، همواره احساس لزوم و مسؤوليت مىكنيم، گويا فعل اخلاقى چنان است كه بايد حتماً انجام شود و ترك آن جايز نيست! يكى از پاسخهايى كه در اين زمينه داده شده، پاسخ كانت است. وى مىگويد: چون منشأ اين الزام عقل انسان است، با اختيار انسان منافات ندارد؛ زيرا منافات در جايى است كه از بيرون وجود خودمان، چيزى ما را وادار به كار اخلاقى كند. اما اگر منشأ اختيار و الزام هر دو درون خود ما باشد، منافاتى با يكديگر ندارند. «١» بهنظر مىرسد پاسخ كانت، گويا و كافى نيست؛ چرا كه مىتوان گفت با اين بيان، اشكال سختتر مىشود؛ چون اين سؤال پيش مىآيد كه چطور منشأ الزام و اختيار، كه با يكديگر تقابل و تضاد دارند، يكى است و هر دو از درون انسان ناشى مىشوند؟
پاسخ اصلى اين است كه بگوييم: الزام در اينجا تشريعى و قانونى است، اما اختيار، تكوينى مىباشد و اين دو با يكديگر تنافى ندارند. به تعبير ديگر، توهّم تنافى بين الزام و اختيار در افعال اخلاقى از آنجا ناشى شده كه الزام حقيقى با الزام اعتبارى خلط شده است. آنچه در فعل اخلاقى لازم مىباشد اين است كه فعل از اختيار تكوينى و اراده حقيقى انسان صادر شود؛ يعنى: هنگامى كه فاعل مىخواهد فعل اخلاقى را انجام دهد، حقيقتاً داراى اختيار است؛ بدين معنا كه فعل و ترك- هر دو- براى او مقدور است و او خودش يكى را انتخاب مىكند.
اما الزام تشريعى به اين معناست كه فعل اخلاقى يا ترك آن از چنان