فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٧٦
از آن جا كه برخى از لذّات آشكارا با درد و رنج همراه است، اپيكورس «١» ميان لذاتى كه ملازم درد و رنج است و لذّاتى كه چنين نيست فرق مىنهاد و فقط لذات اخير را خوب مىدانست ...؛ مثلًا، ارضاى شهوت جنسى بد است؛ زيرا ملازم خستگى و پشيمانى و سستى و افسردگى است وى معتقد بود كه پرهيز از درد و رنج بهتر است از جست و جوى لذّتى كه حاصل آن الَم است. دوستى ...
چون درد و رنج همراه ندارد، از اين رو، اپيكورس آن را مجاز دانسته و مردم را به آن تشويق كرده است. «٢» بطور كلى، اپيكور لذات را به سه دسته تقسيم مىكرد و در مورد هر يك، توصيه خاصى داشت:
الف- لذاتى كه طبيعى و ضرورىاند؛ مثل: لذت خوردن و آشاميدن.
خوردن غذا و آشاميدن آب براى انسان ضرورى است و حيات آدمى وابسته به آن است. در عين حال، خوردن و آشاميدن لذتى را هم بهدنبال دارد. انسان حكيم بايد به آسانى و بهطور طبيعى، اين لذّات را تأمين كند و گريزى از آنها ندارد.
ب- لذاتى كه طبيعى اما غيرضرورىاند؛ مانند: لذّت استفاده از غذاهاى رنگارنگ و گرانقيمت. اين نوع لذتها نبايد بهصورت نياز ضرورى انسان جلوه كنند و آدمى بايد بسنجد و ببيند كه اگر كسب آنها مستلزم درد و رنجى نيست، بهدنبال آنها برود، وگرنه بايد آنها را ترك كند.
ج- لذاتى كه هم غيرطبيعىاند و هم غيرضرورى، همانند لذّت