فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٧٤
معاصر است. استاد مطهرى قدس سره مىنويسد:
برخلاف نظريه آقاى توئين بى «١»، خطاى بشر به دست صنعتگران و آن كسى كه ماشين بخار را اختراع كرد صورت نگرفت، خطاى بشر به دست فرانسيس بيكن و بعد اتباع او انجام شد، آن روزى كه گفتند: علم همهچيز بشر است، (سيانتيسم، اصالت علم) و حل تمام مشكلات را از علم بايد بخواهيم. مگر بشر چندتا دشمن دارد؟
جهل است، بيمارى است، فقر است، دلهره و اضطراب است، ظلم است، آز است و مادرِ تمام بدبختىهاى بشر جهل و نادانى است.
به بشر علم و دانش و آگاهى بده، امّالامراض را از بين بردهاى.
جهالت كه رفت، تمام اينها از بين رفته است. يكدفعه چنين مسيرى براى بشر بهوجود آمد. علم حقيقتاً حقيقت مقدسى است، اما علم را از همزاد خويش- كه ايمان است- جدا كردند، گفتند: همه كارهايى را هم كه در گذشته ايمان مىكرد در آينده، علم خواهد كرد.
تمام معجزات را از علم خواستند. يك دشمن انسان، ضعف است.
علم انسان را قوى مىكند. راست هم گفتند، علم به انسان قدرت مىدهد، علم قدرت است- توانا بود هر كه دانا بود- اما قدرت در مقابل چه؟ در مقابل طبيعت، علم به دست بياوريد تا بيمارى را ريشهكن كنيد. حرف حسابى است. علم بهدست بياوريد تا با فقر مبارزه كنيد. نيمى از آن درست است و نيم ديگر نادرست؛ يعنى: با