فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٥٠
وجودش معلوم است، اما درباره ماهيت وى، اختلاف نظر فراوان است.
زيبايى نيز يكى از همينگونه چيزهاى يقينالوجود و مبهمالماهية است.
برخى ديگر قايلند كه زيبايى قابل تعريف است؛ مثلًا، افلاطون گفتهاست:
«زيبايى، هماهنگى ميان اجزا است با كلّ.» منظور او از اين سخن آن است كه در يك مجموعه مثل گل كه از برگها، كاسبرگ و اجزاى ديگر درست شده، همه اين اجزا با تناسب معيّنى با كل هماهنگ هستند. در اينصورت، گل زيباست.
اشكالى كه به اين تعريف وارد است آن كه خود مفهوم «تناسب» مبهم بوده و حد و اندازهاش مشخص نشده است. بهنظر مىرسد كه زيبايى مسألهاى انكارناپذير است، هر چند نتوان تعريف استانداردى از آن بهدست داد. شهيد مطهرى قدس سره در اين باره مىنويسد:
براى اين كه به وجود حقيقتى اعتراف بكنيم، هيچ ضرورتى ندارد كه اول بتوانيم آن را تعريف بكنيم. اگر بتوانيم تعريف مىكنيم؛ نتوانستيم، مىگوييم: از نظر كنه و ماهيت، بر ما مجهول است، ولى وجود دارد.
زيبايى وجود دارد، گو اين كه بشر نمىتواند آن را تعريف بكند. «١» در مورد زيبايى اخلاقى، بايد به چند نكته توجه كنيم:
الف- تقسيم زيبايى به محسوس و غير محسوس بيشتر مردم زيبايى را در اشياى محسوس مثل گل، صداى بلبل و آبشار،