فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٤٠
تاريخچه بحث در اروپاى مسيحى پيش از عصر نوزايى (رنسانس)- كه دوران تجديد حيات علوم و دانشهاى تجربى است- اخلاق با دين مسيحيت همراه بود و مفاهيم اخلاقى از متون دينى گرفته مىشد و از اين رو، از قداست و مرتبت ويژهاى برخوردار بود. اما پس از اين دوره، كم كم صبغه دينى در اخلاق ضعيف شد و اين انديشه در اذهان دانشمندان و فلاسفه اروپا مطرح گرديد كه اصلًا چه لزومى دارد ما اخلاق را از دين و از كتب مقدس بگيريم؟ بلكه ما مىتوانيم براساس دستاوردهاى علوم تجربى و براساس فكر و انديشه بشرى خودمان، نظامى اخلاقى طراحى كنيم و آداب معاشرت و حدود رفتارهاى اجتماعى انسانها را مشخص سازيم. برخى از متفكران غربى از جمله كارل ريموند پوپر (متولد ١٩٠٢ م) در قرن اخير تا آنجا پيش رفتند كه رسماً اخلاق منهاى خدا را مطرح نمودند و اعلام داشتند كه براى پرورش اخلاقى، انسانها نيازمند اعتقاد به خدا نيستند.
اينك بايد ببينيم ديدگاه اسلام در اين زمينه چيست و اخلاق دينى به چه معناست و آيا نظام اخلاقى غير دينى مىتواند يك نظام كامل و تمام عيار باشد يا نه و چرا؟
اخلاق دينى گاهى مراد از اخلاق دينى و ارتباط اخلاق با دين اين است كه اخلاق بدون اعتقادات دينى- يعنى: بدون پذيرش مبدأ و معاد- معنا ندارد. اين ارتباط در حقيقت ارتباطى است بين اخلاق و اصول دين. گاهى هم مراد