فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٩٣
ادامه مىدهد. نكته مهم در انسانشناسى اسلامى اين است كه قوام شخصيت انسان به روح اوست، نه به جسم او. شما وقتى مىخواهيد كسى را از نظر شخصيتى ارزيابى كنيد و او را بشناسيد تا به او مسؤوليتى واگذار كنيد، سراغ حالات و روحيات او مىرويد و نخست درصدد برمىآييد كه با افكار و انديشهها و آرمانها و ارزشهاى حاكم بر ذهن و ضمير او آشنا شويد. اين خود نشانگر اين نكته است كه ارزش آدمى به جسم و صفات ظاهرى وى نيست، بلكه بسته به روح و روحيات اوست.
. فطرت انسان از نظر جهانبينى اسلامى، داراى فطرت ثابت است. مراد از «فطرت» نحوه خلقت خدادادى و آفرينش الهى و تكوينى آدمى است.
فطرت به دو معنا بهكار مىرود: فطرت دل و فطرت عقل. مراد از فطرت دل، ميل و گرايش قلبى به خدا و ارزشهاى الهى و معنويات است و مراد از فطرت عقل، درك بديهى و غير اكتسابى از بديهيات عقلى است. آنچه در بحث انسانشناسى مهم و اساسى است اين نكته است كه بدانيم انسان مورد نظر اسلام، انسانى است كه نبايد از چهارچوب گرايشها و بينشهاى فطرى و خدادادى خارج شود. نكته ديگر آن كه در تربيت و پرورش شخصيت انسان ما بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه از ابعاد فطرت ثابت آدمى غفلت نكنيم و از آنها در جهت رشد و استكمال اخلاقى استفاده نماييم.
در اينكه مر فلسفه اخلاق ١٠٠ معنى«قرب به خدا» ص : ٩٩ اد از فطرت الهى بشر چيست، سه تفسير وجود دارد:
الف- خداجويى فطرى: يعنى اينكه انسانها به رغم اختلافهاى نژادى، جغرافيايى و فرهنگى، همواره در طول تاريخ، در جستوجوى