فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٤٦
و ما به انسانها انجام كارهاى خير را وحى كرديم.
علّامه طباطبايى قدس سره در ذيل اين آيه، نكته لطيفى دارند و آن اين كه خداوند نفرموده است: وَ اوْحَيْنا الَيْهِمْ انِ افعَلُوا الْخَيْراتِ (ما به آنان وحىكرديم كه كارهاى خير انجام دهند) اگر چنين گفته بود، معنايش اين بود كه به آنان امر تشريعى كرديم كه كار خوب انجام دهند، بلكه از تعبير آيه استفاده مىشود كه مراد از «وحى» در اينجا، الهام قلبى و تكوينى است؛ يعنى: در ضميرشان ميل به انجام كارهاى خير را قرار دادهايم. «١» يكى از آياتى كه درباره وجدان آمده اين آيه است:
«لا اقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا اقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» «٢» سوگند به روز قيامت و سوگند به نفس ملامتگر.
از آيه مزبور، دو نكته مهم قابل استفاده است:
الف- نفس انسان، وى را در برابر كارهاى زشت ملامت و سرزنش مىكند كه اين همان وجدان است.
ب- مسأله وجدان چندان مهم است كه در رديف مسأله قيامت و رستاخيز قرار گرفته است.
آيه ديگر درباره وجدان، آيه ذيل است:
«بَلِ الْانْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصيرَةٌ وَ لَوْ الْقى مَعاذيرَهُ» «٣» انسان بر آنچه در نفس و درونش مىگذرد كاملًا آگاه است، گرچه در ظاهر، براى كارهاى خود عذر بتراشد.