فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٧٤
خود تعلّق، موجب درد و رنج آدمى است. همچنين انسان نبايد به آينده بينديشد؛ چون آينده هنوز غايب است و فكر درباره آن، سبب رنجش مىشود. پس آزادى حقيقى و سعادت واقعى در اين است كه انسان از قيد شهوات و لذاتى كه در آن نفعى به آدمى نمىرسد، رها شود. «١» نقد مكتب آريستيپوس لذتگرايى شخصى بهعنوان مبناى اخلاق، با اشكالات عديدهاى مواجه است كه به اهمّ آنها اشاره مىكنيم:
الف- فهم ارتكازى و فطرى انسان از اخلاق اين است كه آدمى بايد در برخى موارد، از لذّت شخصى خود دستبكشد و بهنفع ديگران عمل نمايد؛ يعنى: براى رسانيدن ديگران به لذت خود، رنج و مشقت را به جان بخرد.
بنابراين، مكتب گرايى شخصى با اين فهم ارتكازى و فطرى منافات دارد.
ب- فرق انسان با ساير حيوانات دراين است كه حركات و افعال انسان صرفاً و تماماً التذاذى نيست، بلكه گاهى در جهت اميال و كششهايى فراتر از حد اميال حيوانى و شهوانى است.
بنابراين، مكتب آريستيپوس، كه مبناى رفتار را لذّت شخصى وغريزى قرار مىدهد، در حقيقت فرقى بين انسان و ساير حيوانات نمىگذارد و سعادت حيوان و انسان را يكى مىپندارد! ج- انسان، هم داراى غريزه است و هم عاطفه. گاهى عاطفه اقتضا مىكند كه انسان از لذت شخصى خود بگذرد؛ مثل مادرى كه شب تا صبح بيدار مىماند تا به مقتضاى عاطفه مادرى، از فرزندش پرستارى