فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٦١
ترجيح داده مىشود و كار عاطفى، اخلاق شمرده شدهاست، اما كار براساس غريزه، اخلاقى دانسته نمىشود. سؤال اين است كه ملاك اين ترجيح چيست؟ مگر غريزه وعاطفه، هر دو از اميال انسان نيستند؟ چه دليل منطقى وجود دارد كه انسان بايد ميل عاطفى را بر ميل غريزى مقدّم بدارد؟ اگر بگوييم تابع قرارداد است، معنايش اين است كه نمىتوان برهانى بر آن اقامه كرد و لذا، مطلب را برعكس هم مىتوان قرارداد كرد و اگر گفته شود كه ملاك ترجيح عاطفه بر غريزه اين است كه غريزه بين انسان و ساير حيوانات مشترك است اما عاطفه مخصوص انسان است، مىگوييم: خير، چنانكه پيشتر اشارهشد، عاطفه در حيوانات نيز وجود دارد و اختصاصى به انسان ندارد و از اين حيث، هيچ فرقى بين عاطفه و غريزه نيست.
ب- محدود كردن اخلاق به روابط اجتماعى: يكى از اشكالات مكتب عاطفهگرايى اين است كه براساس اين ديدگاه، محور اخلاقيات عاطفه قلمداد مىشود؛ يعنى: هر جا عاطفه معنا دارد، اخلاق هم معنا دارد و هر جا عاطفه نباشد، اخلاق هم معنا نخواهد داشت. در نتيجه، اخلاق فقط در مورد مسائل اجتماعى و روابط انسان با ديگران مطرح مىشود، درحالىكه اخلاق منحصر به اين مسائل نيست، بلكه در زمينه رابطه انسان با خودش و با خداى خودش نيز مطرح است. «١» ج- هر محبت و عاطفهاى، اخلاق نيست: در مكتب عاطفهگرايى، هر محبت و عاطفهاى اخلاقى شمرده شده و حال آنكه هر محبت فلسفه اخلاق ١٦٨ نظريه«اعتدال» در كتاب اخلاق ناصرى ص : ١٦٨ ى اخلاقى نيست، گرچه قابل مدح و ستايش باشد. محبت مادر نسبت به فرزندش، واكنشى طبيعى، تكوينى و غيراكتسابى است و بهصورت خودكار و