فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٧٨
همچنين در درباره تحريف نظريه اپيكور آمده است:
حقيقت امر اين است كه خود اپيكورس سالها دچار ناراحتى معده بود و هرگز بهمعناى جديد، «اپيكورى» نبود. وى كم و ساده غذا مىخورد و گويا فقط آب مىنوشيد و بهطور كلى، با روش پرهيز و امساك مىزيست. «١» ٢- اينكه اپيكور مىگويد آدمى بايد لذت غيرطبيعى و غيرضرورى را كنار بگذارد، كلّيت ندارد و با مبناى لذّتگرايى سازگار نيست؛ چرا كه ممكن است كسى مثلًا، از رسيدن به شهرت و رياست، بيشتر از رسيدن به آب و نان، لذّت ببرد. در اينصورت، به چه دليل، وى بايد لذّت شهرت يا رياست را رها كند و بهدنبال لذّت آب و نان برود؟
٣- اپيكور مىگويد: بعضى لذتها هستند كه هيچ رنجى بهدنبال ندارند؛ مثل لذت محبّت و دوستى. اما بهنظر مىرسد كه هيچ لذّتى در دنيا وجود ندارد كه بهدنبال آن درد و رنجى نباشد، حتى لذّت محبّت و دوستى نيز چنين است؛ چرا كه وقتى انسان به كسى يا چيزى عشق و محبت پيدا مىكند، اگر آن محبوب از دست برود، گرفتار رنج و الم مىشود.
٤- از ديدگاه جهانبينى الهى، لذات آدمى تنها در لذّات مادى و دنيوى خلاصه نمىشود، لذّات معنوى و اخروى نيز كه از حيث كيفيت و شدّت چهبسا بالاتر از لذّات مادى و دنيوى هستند، بايد در محاسبه و مقايسه لذّات، مورد نظر قرار گيرند. اما اين نكته در فلسفه اخلاقى اپيكور بهوضوح مطرح نشده است.