فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٤٧
وجدان اخلاقى در احاديث در روايات، از «وجدان» بيشتر با عنوان «فطرت» ياد شده است. مراد از فطرت در اخبار و احاديث اعم از فطرت عقل و فطرت دل است. و شامل دركهاى وجدانى نسبت به خوبىها و بدىها نيز مىشود.
اگر گفتيم كه انسان فطرتاً با خدا آشنا است، بايد بپذيريم كه انسان فطرتاً با اخلاق الهى نيز آشنايى دارد. شيخ صدوق قدس سره در كتاب التوحيد ده روايت درباره فطرت الهى انسان نقل نموده است. «١» در روايت شماره ٩، راوى از امام باقر عليه السلام درباره آيه «فطرة اللّه التى فطر الناس عليها ...» سؤال مىكند. حضرت عليه السلام مىفرمايند: «فَطَرَهُم عَلى المَعرِفَة»؛ خداوند انسانها را فطرتاً همراه با شناخت و معرفت آفريده است. مراد از اين معرفت، هم معرفتهاى فطرى نسبت به مسائل جهانبينى مثل مبدأ و معاد است و هم معرفتهاى فطرى نسبت به مسائل اخلاقى و ارزشها.
شهيد مطهرى قدس سره در كتاب فلسفه اخلاق مىنويسد:
وقتى اين آيه قرآن نازل شد: «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْاثْمِ وَالْعُدْوانِ» «٢» بر كارهاى نيك و بر و تقوا همكارى كنيد ولى بر اثمها، گناهها و كارهاى دشمنخيز همكارى نكنيد، مردى بهنام وابصه آمد خدمت رسول اكرم گفت: يا رسول اللّه، سؤالى دارم. فرمود: «من بگويم سؤال تو چيست؟»- بفرماييد-: «آمدهاى كه برّ و تقوا و همچنين اثم و عدوان را برايت تعريف