فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٥١
ديگران- قبح نهاده شده است.
سؤال مهم در اينجا اين است كه وقتى عقل- مثلًا- به حُسنِ امانتدارى حكم مىكند، آيا اين حكم منشأى در واقعيت امانتدارى دارد يا عقل بدون نظر به واقعيت اين صفت و فعل، حكم به حُسن آن مىكند؟ پاسخ اين است كه عقل بدون توجه به واقعيت اين فعل و صفت، حكم به حُسن آن نمىكند، بلكه اين حكم عقل، منشأى در ذات فعل دارد و آن اين است كه اين فعل، در رسيدن انسان به كمال نقش دارد و اين نقش حقيقى و واقعى است؛ چرا كه كمال انسان، حقيقى و واقعى است. كمال انسان، رشد وجودى و قرب الهى و ارتقاى رتبه در مراتب هستى است.
بنابراين، هر كار و صفتى كه انسان را در اين مسير وجودى، بالا ببرد و انسان را به آن كمال مطلوب نزديكتر كند، حُسن خواهد داشت و براى رسيدن به آن كمال، لازم مىباشد. از همينجا است كه صفت الزامى بودن در افعال اخلاقى مطرح مىشود. از آنجا كه هر سببى براى حصول مسبّبش لازم است، پس هر فعل اخلاقى كمالآفرين نيز براى رسيدن به آن كمال، لازم و ضرورى است.
حال اگر بپرسيد كه خود آن كمال نهايى از كجا براى انسان ضرورى شده است و چرا بايد به سمت كمال رفت؟ پاسخ اين است كه كمالطلبى، فطرى همه انسانها است و هيچكس دراين عالم نيست كه كمال خود را نخواهد و بهدنبال آن نباشد. همگان بهدنبال كمال خود هستند، اگر چه در مصاديق كمال با يكديگر اختلاف نظر دارند. ما براساس جهانبينى خاص خود، كه جهانبينى دينى و الهى است، معتقديم كه خداوند برترين و كاملترين موجود عالم است و بنابراين، قرب به خدا يعنى: قرب به