فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٣٤
مىرسد اين تعريف خالى از اشكال نيست؛ چون اگر اين معيار را بپذيريم، بايد همه احساسات مادرانه نسبت به فرزندان را، چه در حيوانات و چه در انسانها، اخلاقى بدانيم، درحالىكه احساسات عاطفى و مادرانه حيوانات را نمىتوان اخلاقى به حساب آورد؛ زيرا اين حالت در مادران، اكتسابى نيست و همانند يك «خُلق» كسب نشده است، بلكه بهصورت فطرى و غير اكتسابى از بدو تولد در وجود و ساختار آنان موجود است. به اين دليل، نمىتوان نام اين حالت را «خُلق» نهاد.
برخى براى رفع اين اشكال گفتهاند: فعل اخلاقى آن است كه هدف آن غير باشد و يا ناشى از احساسات نوعدوستانه باشد، به شرط آن كه اكتسابى باشد، نه طبيعى.
اين تعريف نيز جامع نيست؛ زيرا برخى از افعال اخلاقى نه طبيعى هستند و نه ناشى از احساسات دگردوستى؛ مثلًا صبر و استقامت در عين حال كه از صفات نيك اخلاقى و از فضايل بهشمار مىروند، در آنها اصلًا پاى غير در ميان نيست و نمىتوان گفت كه صفاتى نوعدوستانه و غيرخواهانه هستند. همچنين صفات طبيعى و غيراكتسابى هم نيستند. بنابراين، تعريف فعل اخلاقى به اينكه «همواره غيردوستانه است» جامعِ افراد نيست.
نكته ديگر اين كه فعل اخلاقى اعم از فعل خوب و فعل بد است؛ مثلًا، حسادت و كينهجويى يك فعل اخلاقى است كه البته منفى و از جمله رذايل مىباشد و در آن، پاى غير در ميان است، اما هدف در آن، نفع «غير» نيست، بلكه ضرر «غير» است. بنابراين، بايد در تعريف فعل اخلاقى اين قيد را نيز لحاظ كنيم كه ممكن است در آن، هدف «نفع غير» نباشد، بلكه «ضرر غير» باشد. اگر نفع غير مطرح باشد، كار اخلاقى