فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٥٠
اهميتى برخوردار است كه حتمى و واجب بوده و مصلحت آن به اندازهاى است كه از دست دادن آن روا نيست. اين معناى الزام منافاتى با اين ندارد كه انسان به ميل خود، فعل اخلاقى را ترك كند و از روى اختيار و اراده آزاد، آن را انجام ندهد؛ مثلًا، شما در عين حال كه نماز را از واجبات دينى مىدانيد اختيار داريد كه آن را انجام دهيد و يا ترك كنيد. در اينجا، اختيارى بودن فعل يا ترك نماز با واجب بودن آن از نظر شرعى منافاتى ندارد؛ چون الزام، شرعى است و اختيار، تكوينى.
ريشه الزام اخلاقى بعضى چنين گمان كردهاند كه الزامات اخلاقى صرفاً الزاماتى اعتبارىاند و فراتر از قرارداد و اعتبار، هيچ پشتوانه واقعى ندارند.
بهعنوان مثال، چنين پنداشتهاند كه وقتى مىگوييم: «بايد راست گفت» مثل اين است كه مىگوييم: «بايد از سمت راست خيابان عبور كرد.» همانطور كه در جمله دوم مىتوانيم اعتبار را عوض كنيم و بگوييم: «بايد از سمت چپ عبور كرد»، در جمله اول نيز فلسفه اخلاق ٥٧ اطلاق اخلاق ص : ٥٧ مىتوانيم قرارداد و اعتبار را عوض كنيم و بگوييم: «بايد دروغ گفت.» مطلب مذكور به گروهى از متكلمين اشاعره نسبت داده شده، ولى از سوى بيشتر علماى اسلام و متكلمان شيعه و معتزله رد شده است؛ زيرا بهطور بديهى، عقل ما چنين درك مىكند كه حسن و قبح برخى از افعال اخلاقى، قابل تغيير نيست و ممدوح يا مذموم بودن اين افعال، به اعتبار و قرارداد ما بستگى ندارد، بلكه در ذات برخى از افعال- مانند امانتدارى- حُسن وجود دارد و در ذات بعضى از افعال- مانند خيانت در اموال