فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٦٠
خواه عواطف اجتماعى، داراى مرتبهاى از خير اخلاقى است. در مقابل، هر رفتارى كه عواطف آدميان را جريحهدار سازد، شرّ اخلاقى است.
عاطفه در اخلاق هندى و اخلاق مسيحى شهيد مطهرى قدس سره در باب اخلاق هندى و اخلاق مسيحى مىنويسند:
اخلاق هندى، اخلاق عاطفى است، يعنى: تكيهگاه در اخلاق هندى، عاطفه است. همچنانكه در اخلاق مسيحى هم شايد بتوان گفت يگانه تكيهگاه، عاطفه و محبت است. گاندى در كتابى بهنام اين است مذهب من، مىگويد: من از مطالعه اپانيشادها [كتاب معروف و قديمى مذهب هندوئيسم] به سه اصل اساسى دست يافتم: الف- شناخت نفس، ب- شناخت خدا از راه شناخت نفس، ج- دوست داشتن ديگران (عاطفه و محبّت). مبشّران مسيحيت نيز همواره حرفشان اين است كه ما پيامآور محبتيم. مسيح پيامبر محبت بوده است. پس محبّت بورز، عشق بورز، مهر بورز تا آنجا كه مىگويند: اگر يك نفر به طرف راست صورتت سيلى زد، طرف چپ صورتت را بياور. طبق اين نظريه، اخلاق يعنى: نيكى كردن، به معناى محبت ورزيدن، دوست داشتن ديگران. «١» بايد اعتراف كنيم كه مكتب عاطفهگرايى، مكتبى جاذب و دلنشين است، اما در عين حال، اشكالاتى هم به آن وارد است.
نقد مكتب عاطفهگرايى الف- فقدان دليل منطقى: در مكتب عاطفهگرايى، عاطفه بر غريزه