فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٨٣
راهنمايى مىكند و آنان را از تاريكىها بهسوى نور به اذن خود خارج مىسازد و به راهى مستقيم و راست هدايت مىنمايد.
روشن است كه مقصود از «سبلالسلام» راههاى صعود اخلاقى و طرق نيل به كمالات نفسانى- يعنى: ملكات فاضله اخلاقى- است. خروج از ظلمت بهسوى نور و صراط مستقيم نيز جز اين معنايى ندارد. اين همه، غايت نزول قرآن كريم دانسته شده است.
ه- بيشتر آيات مربوطبه قصص قرآن و نيز آيات آفاقى وانفسى وآيات توحيدى و حتى آيات احكام فقهى قرآن، صبغه اخلاقى دارند. اين آيات انسانها را به سوى اخلاقيات سوق مىدهند.
در سوره شمس آمده است: علت اينكه قوم ثمود پيغمبر خود را تكذيب كردند، وجود رذيلت طغيان و سركشى در نفس آنان بود:
«كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْويها» «١» قوم ثمود به دليل طغيان نفسشان، (آيات نازل شده بر رسول خود را) تكذيب كردند.
در سوره يونس فرموده است:
«انَّ فِى اخْتِلافِ الَّيْلِ وَالنَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِى السَّمواتِ وَالْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ» «٢» بهدرستى كه در آمد و رفت شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و