فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٤٥
ما انكار نمىكنيم كه هر يك از اين علوم و رشتهها مىتواند در تنظيم رفتار آدمى و سامان بخشيدن به نظام زندگى فردى و اجتماعى انسان نقش داشته باشد، اما سخن در اين است كه اين علوم بشرى، به همه زواياى وجودى آدمى راه ندارد و جزئيات روح و روان آدمى براى صاحبان اين علوم نامكشوف مانده و شاهد بر اين مدعا، كاستىها، ضعفها و نابسامانىهايى است كه اكنون بشر معاصر با آنها مواجه مىباشد. از اين رو مىگوييم: بشر محتاج وحى و كتب آسمانى است كه نظام رفتارى خود را از آنها بگيرد و با تعبّد به وحى و شريعت، مسير درست زندگى را طى كند.
ابراز عاطفه و محبتورزى نيز در اخلاقيات لازم و مؤثر است، اما كافى نيست. شهيد مطهرى قدس سره در اين زمينه مىنويسد:
هر محبتى را نمىتوان اخلاق دانست ... در اخلاق، عنصر اختيار و اكتساب يعنى: غيرغريزى بودن- خوابيده است. اگر انجام كارى براى انسان غريزه بود- يعنى: طبيعى و فطرى و مادرزاد بود- و انسان آن را تحصيل نكرده و به اختيار خودش بهدست نياورده بود، آن كار، با شكوه و عظمت و قابل مدح هست، ولى در عين حال، اخلاق نيست؛ مثل محبت پدر و مادر نسبت به فرزند و مخصوصاً محبت مادرانه ... ايراد ديگر: دايره اخلاق از حدود غير دوستى وسيعتر است. همه اخلاقها- يعنى: همه كارهاى مقدس و با شكوه انسان- از نوع غيردوستى نيست. نوعى ديگر- يعنى: يك سلسله كارهاى با عظمت و شكوه و قابل تقدير و تقديس و آفرينگويى و حمد- در انسان هست، بدون اينكه ربطى به غير