فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٩٥
«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَىَّ عَنْ بَيِّنَةٍ» «١» تا آنكه هلاك (و گمراه) مىشود از روى اتمام حجت باشد و آنكه زنده (و هدايت) مىشود، از روى دليل روشن باشد حبّ ذات يكىاز ويژگىهاى انسان از ديدگاه اسلام، حبّ ذات است. آدمى خودرا دوست دارد و همواره به دنبال سود و كمال خود در تلاش و تكاپو است. از آن جا كه انسان خود را دوست دارد، همواره در برابر خطرات و موانعى كه وجود يا بقاى او را تهديد مىكنند، مىايستد و آنها را از خود دور مىكند. همچنين براساس همين انگيزه، آدمى هميشه درصدد است كمال و سعادت خود را بشناسد و بهدنبال دستيابى به آن باشد.
كمالجويى و كمالطلبى، كه نمودى از حبّ نفس و علاقه به خود است، بسترى است كه مىتوان از آن استفادهكرد و انسان را در مسير كسب فضايل اخلاقى به حركت و تلاش وادار ساخت. اسلام اصل كمالجويى را به آدمى عطا نمىكند؛ چرا كه اين به تعليم و اكتساب نياز ندارد، اما مصداق كمال نهايى را مشخص مىسازد كه همان قرب به خداست.
«يا ايُّهَا الْإنْسانُ انّكَ كادِحٌ الى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» «٢» اى انسان، بهراستى تو به سوى پروردگارت در حركت و تلاش هستى و سرانجام او را ملاقات خواهى نمود.
خطا و اشتباه مكاتب اخلاقى معاصر در اين است كه مصداق كمال