فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٦٨
شما درباره اين پديده مىتوانيد كلمه «بايد» يا جملات انشايى ديگر را بهكار گيريد.
در اخلاقيات نيز بههمين صورت است: وقتى مىگوييم: «راست بگو و دروغ نگو»، معنايش آن استكه مطلوبيت راستگويى و غير مطلوب بودن دروغگويى يك موضوع حقيقى است و براى رسيدن به كمال انسانى، وجود صفت راستگويى در انسان ضرورى و دروغگويى واقعاً ضد كمال است و انسان را از حركت استكمالى باز مىدارد. حال درباره اين حقيقت و واقعيت، گاهى بهصورت انشايى صحبت مىكنيم و مىگوييم:
«راستبگو و دروغ نگو» و گاهى بهصورت اخبارى مىگوييم:
«راستگويى موجب كمال و دروغگويى موجب نقص است.» زيبايى؛ معقول واقعى كمالات انسانى، زيبايند، بنابراين، لفظ «حَسَن» در مورد آنها بهكار مىرود. رذايل اخلاقى نيز زشت مىباشند و لفظ «قبيح» درباره آنها استعمال مىشود. اين زيبايى و زشتى، يك زيبايى و زشتى واقعى و معقول است و با زيبايى و زشتى محسوس تفاوت دارد. زيبايى عفّت با زيبايى گل متفاوت است و فرق آنها در اين است كه زيبايى عفّت با حسّ باطن درك مىشود، ولى زيبايى گل با حسّ ظاهر درك مىگردد. اما هر دو زيبايى در عينى و واقعى بودن مشتركند.
يكى از تفاوتهاى ديگر زيبايى محسوس با زيبايى معقول در اين است كه زيبايىهاى محسوس نسبى و متغيرند و به حسب افراد، گوناگون مىشوند. ولى زيبايىهاى معقول، در همگان مشتركند؛ مثلًا، گل زرد