فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٦٦
خارجيت وسيعتر از آن است كه ما مىپنداريم و شامل چيزهاى غيرمحسوس ظاهرى هم مىشود.
كمال اخلاقى انسان، يك چيز عينى است. براى اثبات عينيت اخلاقيات، بايد عينى بودن كمال اخلاقى انسان را كاملًا درك كنيم. كمال نهايى انسان قرب معنوى به خداوند است و خداوند كاملترين و برترين موجود در نظام طولى هستى است. هر چه انسان از نظر درجات و مراتب و كمالات وجودى به خداوند نزديكتر شود؛ يعنى: هر چه بيشتر صفات الهى مثل علم و قدرت و حيات و جود و كرم و سخاوت و فضل و رحمت در انسان متحقّق و متجلّى گردد، آدمى به كمال نهايى خود نزديكتر مىشود و بيشتر مستحق نام «انسان» مىگردد. اين صفات و كمالات تماماً عينيت دارند و حقيقىاند، نه اعتبارى. به اين دليل، قواعد اخلاقى نيز از علوم و دانشهاى حقيقى بهشمار مىروند. وقتى در علم اخلاق گفته مىشود كه براى رسيدن به كمال، بايد امين و عفيف بود، مثل اين است كه در علم فيزيك گفته مىشود براى غلبه بر نيروى جاذبه و خروج از جوّ زمين، بايد با سرعت «الف» حركت كرد.
هم قواعد فيزيكى و هم قواعد اخلاقى درباره موضوعات حقيقى و واقعى سخن مىگويند. البته- چنانكه گفتيم- واقعىبودن حقايق فيزيكى با حقايق اخلاقى تفاوت دارد. در فيزيك، درباره آنچه هست، سخن گفته مىشود و مفاد قضاياى فيزيكى اخبار است از آنچه كه بالفعل موجود است. اما در اخلاق، درباره آنچه كه بايد تحقق يابد سخن گفته مىشود و مفاد قضاياى اخلاقى، اخبار از واقعياتى است كه ما مىتوانيم آنها را ايجاد كنيم و آنها مطلوبيت شديدى براى ما دارند؛ مثلًا، وقتى در اخلاق