فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٥٢
كاملترين موجود جهان هستى. و لذا، كمال حقيقى آدمى را قرب به خدا مىدانيم. البته نيل به مرتبه خدايى براى بشر ممكن نيست، اما قرب به او ممكن و ميسور است و هر چه قرب بيشتر باشد، كمال بيشتر خواهد بود:
«يا ايُّهَا الْانْسانُ انّكَ كادِحٌ إلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» «١» اى انسان، تو بهسوى پروردگارت در تلاش و حركت هستى و در نهايت، به لقاى اوواصل خواهى شد.
مسؤوليت اخلاقى در بين فلاسفه غربى متأخّر، براى اولين بار كانت بحث مسؤوليت اخلاقى را مطرح كرد. وى مسؤوليت انسان را در برابر عقل مىداند و معتقد است كه انسان ذاتاً خود را دربرابر حكم و تكليف عقلى، مسؤول مىيابد.
برخى از مكاتب، انسان را در برابر جامعه و روح جمعى مسؤول مىدانند. ماركسيستها و جامعهشناسانى كه براى جامعه در برابر فرد، اصالت قايلند- مثل اميل دوركيم (١٨٥٨- ١٩١٧)- چنين عقيدهاى دارند.
برخى مانند ژانژاكروسو (١٧٧٨- ١٧١٢) انسان را در برابر «وجدان و ضمير باطنى» مسؤول مىدانند.
آنچه از ديدگاه دين در اين زمينه بايد گفت اين است كه انسان بدون شك، موجودى مسؤول است و بايد پاسخگوى اعمال و رفتار اختيارى خود باشد. اما در اين مسؤوليت، سائل كيست؟ عقل؟ وجدان؟ يا جامعه؟