فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٤٣
اعتقاد نداشته باشيم، نمىتوانيم تفسير درست و روشنى از مفهوم سعادت و نجات نهايى آدمى بهدست دهيم و آنگاه نظام اخلاقى خود را در راستاى نيل به آن سعادت و نجات پىريزى نماييم.
از سوى ديگر، كمال نهايى انسان نيز قرب به خداست و تا زمانى كه اعتقاد به خدا را بهعنوان يك اصل پيشين و بنيادين نپذيرفته باشيم، نمىتوانيم از قرب به خدا بهعنوان كمال نهايى انسان در سير و سلوك اخلاقى سخن بگوييم.
گروهى از كسانى كه قايل به اخلاق دينى مىباشند اشاعرهاند كه معتقدند همه بايد و نبايدها و همه اوامر و نواهى را بايد خداوند متعال تعيين فرمايد و عقل بشر هرگز قدرت ندارد كه خوب و بد را تشخيص دهد و فضايل و رذايل اخلاقى را جداى از بيانات شارع مقدس درك نمايد.
اين ادعا گرچه بهطور مطلق و بهصورت كلى از نظر ما پذيرفته نيست، اما تا حدودى درست است؛ زيرا بسيارى از ريزهكارىها و ظرايف اخلاقى را ما نمىتوانيم درك كنيم و چارهاى نداريم جز اينكه آنها را از طريق دين بهدست آوريم.
يكى از ادلّه نيازمندى اخلاق به دين اين است كه عقل بشر همواره بهصورت كلى، دركى از عالم و آدم دارد و احكام عقلى جزئى، موردى و مشخص نيست؛ مثلًا، عقل مىگويد انسان بايد خالق خود را پرستش كند، اما حدود اين پرستش و مصداق آن را تعيين نمىكند، درحالىكه انسان در زندگى روزانه خود، دايم با موارد جزئى سر و كار دارد و كلى گويى چندان مشكلى از او حل نمىكند. بنابراين، انسان در تعيين حد و مرز رفتار و سير و سلوك اخلاقى محتاج وحى و دين است تا بهطور مشخص، جدول