فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ٢٧
توضيح اينكه همانگونه كه جسم انسان گاهى سالم است و گاهى مريض، روح انسان نيز چنين است. همان سان كه بهداشت جسم انسان متوقف بر شناخت علايم سلامتى و مرض و راههاى حفظ سلامتى و دفع و رفع امراض است، بهداشت روح و روان انسان نيز محتاج شناخت بيمارىهاى روحى او و راههاى دفع و رفع اين بيمارىها است، همچنين تشخيص نشانههاى سلامتى روح و روان وى و روشهاى حفظ سلامت روحى، دانش خود را مىطلبد. علمى كه موضوع آن موارد مذكور باشد. «علم اخلاق» است.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه علم اخلاق درباره فضايل و رذايلى بحث مىكند كه كسب يا ترك آنها براى انسان اختيارى است؛ مثل عفّت و يا شهوتپرستى. اما صفات غير اختيارى انسان- مثل صداى خشن- در علم اخلاق مورد بحث قرار نمىگيرد و اصولًا اينگونه صفات، متصف به فضيلت و رذيلت نمىشود.
سؤال: اگر «اخلاق» جمع خُلْق و به معناى ملكات است، بايد در علم اخلاق، فقط از ملكات پسنديده و ناپسند بحث شود، نه از حالات. پس چرا در كتب اخلاقى، از حالات نيز بحث مىشود؟
پاسخ: ملكات از ابتدا بهصورت «حال» پيدا مىشود. بنابراين، «حال» مقدمه ملكه است و در كتب اخلاقى، اگر بحثى از حال به ميان مىآيد، به همين دليل است.
تعريف فلسفه اخلاق فلسفه اخلاق عمدتاً از «چرا» هاى اخلاق بحث مىكند؛ مثلًا، چرا عفّت و پاكدامنى پسنديده است؟ چرا بايد راست گفت؟ چرا بايد به دنبال