فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٧١
آية اللّه مصباح يزدى در دفاع از نظريه «اعتدال» ارسطو مىنويسد:
بعضى از نقادان ... مثلًا، مىگويند علم حد وسط ندارد؛ يك طرفش جهل محض است و يك طرفش علم نامتناهى ...، علم هر چه بيشتر باشد بهتر است ...؛ يا بهحسب مبانى دينى و عرفانى، تقرّب به خدا حدّى ندارد، معرفت خدا، محبت خدا و ... حدّى ندارد كه از آن مرز به بعد مذموم باشد. ولى ظاهراً از اين اشكال هم مىشود به نفع ارسطو دفاع كرد و شايد از كلماتش هم بهدست بيايد. ارسطو نمىخواهد بگويد علم، يك حد وسطى دارد كه بيش از آن خوب نيست، بلكه مىخواهد بگويد: هر انسانى در زندگى، يك مقدار مىتواند دنبال علم برود كه اگر از آن حد تجاوز كند به ضررش تمام مىشود گاهى آن قدر افراط مىكند كه به ساير جهات زندگىاش نمىرسد، مسائل خانوادگى، اجتماعى، بهداشت و ... را فراموش مىكند. يك چنين حدّى مذموم است؛ نه اينكه علم بد است، بلكه تعلّم در مورد هر شخصى فرق دارد و حدّى دارد. ... اگر اعتدال را به همين صورتى كه عرض كرديم، تفسير كنيم بهعنوان يك اصل كلى قابل قبول است. ولى كلام در اين است كه تا چه حد اين نظريه ...
كارسازى دارد؛ يعنى: در مقام شناخت اينكه هر كارى را به چه صورتى بايد انجام داد و تا چه اندازه اين معيار كارسازى دارد؟ ما مىبايست همه قواى انسانى را بشناسيم، آن هدف نهايى را هم كه ممكن است انسان به آن برسد و براى آن آفريده شده است ... دقيقاً بشناسيم و رابطه اين قوا را با آن هدف در نظر بگيريم، آن وقت ببينيم كه كجاها هست كه اينها با هم متزاحم مىشوند و به چه