فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٥٥
ديگرى زشت است. يا نقشه يك فرش، براى كسى زيبا و براى ديگرى نازيباست. شاعر در داستان ليلىو مجنون مىگويد:
به مجنون گفت روزى عيبجويى كه پيدا كن به از ليلى نكويى كه ليلى گرچه درچشم تو حورىاست به هر عضوى ز اعضايش قصورى است چو مجنون اينسخن بشنيد آشفت درآن آشفتگى خندانشد و گفت تو مو بينى و مجنون پيچشِمو تو ابرو، او اشارتهاى ابرو فلسفه اخلاق ١٦١ نقد مكتب عاطفهگرايى ص : ١٦٠ اگر در كاسهچشمم نشينى بجز از خوبىِ ليلى نبينى «١» يكى از نكات ابيات مزبور نسبت زيبايى در ديد ناظران است؛ زيبايىهاى محسوس و نامحسوس، همه از حيث نسبيت و اطلاق، يكسان نيستند. درست است كه زيبايىهاى محسوس بعضاً نسبى هستند، اما يقيناً ما در بين زيبايىهاى معنوى و اخلاقى، زيبايىهايى داريم كه صد در صد مطلقند و آنها همان اعمال و اوصافى هستند كه مطابق با فطرت آدمى هستند، در همه انسانها وجود دارند و در طول زمان تغيير پيدا نكرده و نمىكنند؛ مانند زيبايى عدالت، امانتدارى، تقوا، ايثار و شهادت در راه خدا. اين اعمال به تعبير متكلمان، داراى حُسن ذاتىاند، هرگز زيبايى خود را از دست نمىدهند. در مقابل، اعمالى مثل ظلم، خيانت، فحشا، خودپرستى و خودخواهى، داراى قبح ذاتى هستند و هرگز زشتى خود را از دست نمىدهند.
. د- بالاترين زيبايى معنوى در مضامين روايى ما آمده است: «انَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ الجَمالَ»؛ خداوند