فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٣٩
دانشجويى كه بايد در كنكور شركت كند از سويى، مىفهمد كه بايد مطالعه كند و از سوى ديگر، دلش مىخواهد كه به تفريح و خوشگذرانى بپردازد.
عقل به او مىگويد، مطالعه كن و از بازى و تفريح صرفنظر نما. اما دلش به او مىگويد: به تفريح بپرداز و مطالعه را كنار بگذار. يا شخصى كه تصميم مىگيرد قبل از اذان صبح براى نماز شب برخيزد، هنگامىكه بيدار مىشود، دلش به او مىگويد رختخواب گرم و نرم را رها نكن، اراده اخلاقىاش هم به او مىگويد: با خودت مبارزه كن و برخيز و به راز و نياز با خدا بپرداز.
اين نوع جدالها در حيوانات وجود ندارد؛ زيرا حيوان صرفاً برطبق ميل و طبيعتش رفتار مىكند و فرمانى مخالف با طبيعت از جايى دريافت نمىكند.
يكى از راههاى شناخت «من» انسانى اصيل از «من» فرعى و طفيلى اين است كه انسان ببيند با پيروزى كداميك از «من» ها بر ديگرى، در خود احساس شادمانى مىكند و با پيروزى كداميك، احساس شرمندگى و شكست به او دست مىدهد. آيا شما وقتى نيمههاى شب، بر هواى نفس خود پيروز مىشويد و براى نماز شب برمىخيزيد، احساس پيروزى و خوشحالى مىكنيد يا وقتى به درخواست دلتان در رختخواب مىمانيد؟
تجربه درونى همه ما نشان مىدهد كه در اين موارد، وقتى به نداى عقل پاسخ مثبت مىدهيم و خواهش نفس را كنار مىزنيم، احساس سرور مىكنيم و در غير اينصورت، احساس شكست و شرمندگى به ما دست مىدهد.
ازاين جا، معلوم مىشود كه «من» حقيقى ما، «من» اخلاقى و معنوى است و «من» طبيعى و مادى و شهوانى، غير اصيل، فرعى و طفيلى مىباشد.
در مجاهده اخلاقى و مبارزه با نفس، بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه با خود اصلى و اصيل مبارزه نكنيم، بلكه با «من» و «خود» ى به جهاد برخيزيم كه در واقع، با ما بيگانه است. همچنين در كار و تلاش و تحمل زحمت، بايد به فكر «خود» ى باشيم كه حقيقت ماست و براى