فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٣٤
ديگر، تمام تكيهها روى بزرگوارى نفس است؟
اينها چگونه با يكديگر جور درمىآيد؟ آيا در انسان دو «خود» وجود دارد كه از نظر اخلاقى، با يكى از اينها بايد مبارزه كرد و «خود» ديگر را بايد احيا كرد و زنده نگه داشت؟ بديهى است هر كس دو «من» و دو «خود» مجزّا از يكديگر ندارد. اين مسألهاى است كه تنها در اسلام و اخلاق اسلامى مطرح نيست، براى ديگران هم مطرح است كه براى انسان دو «خود» سراغ دارند و دو «خود» نشان مىدهند كه با يك «خود»، انسان بايد مبارزه كند و انسانيّتش به آن نيست، و «خود» ديگرى دارد كه خود شريف و اساسى و اصيل انسان، آن خود است. «١» سخن ماركسيستها ماركسيستها معترفند كه در انسان دو نوع «خود» وجود دارد: يكى «خود اختصاصى» و ديگرى «خود اشتراكى» مراد از «خود اختصاصى»، همان خودى است كه انسان به اعتبار آن، خود را مالك مىداند و بين خود و ديگران ديوار و حد و مرزى مىكشد و براى خود، حق خصوصى قايل مىشود و ديگران را از آن محروم مىكند. با اين «خود»، بايد مبارزه كرد؛ چرا كه اين «خود»، خود پليد است. «خود» ديگر، «خود اشتراكى» است كه شريف و مقدس مىباشد و بايد محترم شمرده شود. اين «خود» همان است كه انسان را با ديگران يكى مىكند و من و ما را برمىدارد و حد و مرز و مالكيت خصوصى بين افراد را از بين مىبرد.
ماركسيستها مىگويند: بشر ابتداءً زندگى اشتراكى داشته و همگان