فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٣١
چگونه شكر اين نعمت گذارم كه زور مردمآزارى ندارم من خدا را شكر مىكنم كه زور ندارم كسى را بيازارم! خوب زور ندارى بيازارى كه هنرى نيست، هنر اين است كه زور داشته باشى و نيازارى. زبان حال يك مسلمان اين است:
چگونه شكر اين نعمت گذارم كه دارم زور و آزارى ندارم اينها همان افراط در اخلاق بعضى از روشهاى ملامتيّه و صوفيانه است كه اسلام چنين چيزى را نمىپذيرد. «١» كرامت نفس يا خودمحورى؟
فرق بين كرامت نفس در اسلام و اومانيسم غربى اين است كه در اسلام، خدامحورى مطرح است، نه انسانمحورى. اما در گرايشهاى اومانيستى غربى، محور، خود انسان است و كرامت و ارزش، انسان مدارانه است كه اصلًا ارزش و كرامت حقيقى نمىباشد. انسان اسلام، ارزش و كمال حقيقى خود را در فناى فىاللّه و عبوديت و قرب به خدا مىبيند. اما انسان اومانيست غربى تنها به خود مىانديشد و خودمحور است.
در اخلاق اومانيستى، نفس آدمى نهتنها عزّت نمىيابد، بلكه اسير هوا و هوس و گرفتار غرايز و شهوات مىشود. با نگاهى به جوامع غربى امروز، بهخوبى مىتوان سيطره مادّيت و رفاهطلبى افراطى را ديد و روشن است كه هر چه ارزشهاى مادى و حيوانى بيشتر بر يك جامعه حاكم شود، ارزشهاى اخلاقى و معنوى كمرنگتر مىگردد و ابتذال و دنائت