فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١١٤
متجسّم مىشوند.
قرآن كريم درباره بلعم باعورا- كه شخصى مستجاب الدعوة بود و در زمان حضرت موسى عليه السلام آيات الهى را تكذيب كرد- مىفرمايد:
«... فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ انْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ اوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَكَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» «١» پس مَثَلِ او مَثل سگ است كه اگر به آن حمله كنى، زبانش را از دهان بيرون مىآورد و اگر هم او را به حال خود واگذارى، باز زبانش را از دهان بيرون مىآورد. اين است مَثل كسانى كه آيات ما را تكذيب مىكنند. پس (اى پيامبر) اين حكايتها را بازگو؛ شايد مردم تفكرنمايند.
در روز قيامت، باطن افراد آشكار مىشود و مردم ظهور و تجسّم اعمال و صفات و ملكات نفسانى خود را مىبينند:
«يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» «٢» روزى كه سريرههاى افراد برملا مىشود.
«يَومَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ اشْتاتاً لَيُرَوْا اعْمالَهُمْ» «٣»