فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٠٩
آمدهاند (پيغمبران آمدهاند براى اين كه فلسفه اخلاق ١١٥ ٤ - اخلاق و تجسم عمل ص : ١١٣ ما را به فطرت خودمان سوق بدهند و آن شعور ناآگاه و آن امر فطرى را تبديل كنند به يك امر آگاهانه) آن وقت ديگر تمام كارهاى او مىشود اخلاقى، نه فقط همان يك عده كارهاى معيّن. خوابيدن او هم مىشود يك كار اخلاقى، غذا خوردن او هم مىشود يك كار اخلاقى؛ يعنى: وقتى برنامه زندگى ما براساس تكليف و رضاى حق تنظيم شد، آن وقت خوردن ما، خوابيدن ما، راه رفتن ما، حرف زدن ما و خلاصه زندگى و مردن ما يكپارچه مىشود اخلاق؛ يعنى: يكپارچه مىشود كارهاى مقدس: «انَّ صَلاتي و نُسُكي وَ مَحْياىَ وَ مَماتي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ» «١» همه چيز مىشود للّه و همه چيز مىشود اخلاق. «٢» ٣- اخلاق و قرب به خدا يكى از وجوه ارتباط اخلاق با اصل خداشناسى اين است كه خدا بهعنوان كاملترين موجود در نظام هستى مطرح است و در اخلاق قرب به او كمال نهايى محسوب مىشود. بنابراين، اعتقاد به خدا بهعنوان پيشفرض بحث كمال در اخلاق اسلامى تلقى مىشود.
٤- اخلاق و نيّت الهى ارزش اخلاقى كار و رفتار آدمى بسته به نيّت انسان است؛ مثلًا، سلام كردن به ديگرى مىتواند براى خدا باشد و مىتواند براى شيطان باشد. از