فلسفه اخلاق - غرویان، محسن - الصفحة ١٠٠
خداوند جاى تشريفات و اعتباريات و مَجازات نيست، بلكه نزد او همه مسائل و روابط حقيقى و واقعى است. مراد از قرب نيز احاطه وجودى بدانگونه كه در آيه «نَحْنُ اقْرَبُ الَيهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد» «١» آمده، نيست؛ زيرا بحث در قرب انسان به خداست، نه قرب خدا به انسان.
پس مقصود از قرب الهى نوعى شهود باطنى است كه در اثر اعمال نيك و رفتار شايسته و خداپسندانه براى انسان حاصل مىشود. انسان در اين حالت، خود را به خدا نزديك مىيابد و از خود احساس رضايت مىكند و در درون خود حالت بهجت و ابتهاجى را شهود مىنمايد كه همراه با نوعى لذّت است. اين همان سعادتمندى و يافتن لذّت معنوى است.
«انَّ الْمُتَّقينَ فى جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ «٢»» بهراستى كه پرهيزگاران در باغها و جويبارهاى بس با شكوه، در جايگاهى راستين در حضور پادشاهى مقتدرند.
قرآن مجيد با تعابيرى مانند فوز، فلاح و سعادت، از نيل انسان به چنين مقامى ياد كرده است:
«وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظيماً» «٣» هر كس از خدا و رسولش اطاعت كند، بهتحقيق به فلسفه اخلاق ١٠٩ ٢ - اخلاق و پرستش ص : ١٠٨ كاميابى بزرگى دست يافته است.