اصول اخلاق اجتماعى - پژوهشکده تحقيقات اسلامي سپاه - الصفحة ١٢١ - ابعاد ستم ستيزى
نابود كنند و به هيچ كس اجازه كمترين ستم را ندهند. ضرورت چنين اقدامى نياز به هيچ برهانى ندارد و مورد تأكيد خردمندان است. حضرت امير در مقام خلافت، با صلابت و تأكيد مىفرمايد:
«... وَ ايْمُ اللَّهِ لَانْصَحَنَّ لِلْخَصْمِ وَ لَانْصِفَنَّ لِلْمَظْلُومِ»[١]
به خدا سوگند، براى دشمن خيرخواهى كرده، داد مظلوم را خواهم ستاند.
اصلىترين كار حكومت علوى، اقامه عدالت- در همه ابعاد آن- و ستيز با ستم بود؛ ابن عباس مىگويد: اميرمؤمنان صلوات الله عليه، هنگام عزيمت به جنگ جمل، در محلى به نام «ذى قار» نشسته و كفش خود را وصله مىزد، از من پرسيد: قيمت اين كفش چقدر است؟
گفتم: هيچ ارزشى ندارد. فرمود:
«وَاللَّهِ لَهِىَ احَبُّ الَىَّ مِنْ امْرَتِكُمْ الَّا انْ اقيمَ حَقّاً اوْ ادْفَعَ باطِلًا»[٢]
به خدا سوگند، اين كفش بى ارزش، از حكومت بر شما نزد من با ارزشتر است، مگر اينكه حقّى را بر پاى دارم يا از باطلى جلوگيرى كنم.
سعيد بن قيس همدانى نيز مىگويد: در روزى گرم و سوزان، اميرمؤمنان ٧ را در سايه ديوارى ديدم، پرسيدم: چرا در چنين ساعتى از منزل بيرون آمدهاى؟ پاسخ داد:
«ما خَرَجْتُ الَّا لِاعينَ مَظْلُوماً اوْ اغيثَ مَلْهُوفاً»[٣]
[١] - بحارالانوار، ج ٣٢، ص ٣٣.
[٢] - نهجالبلاغه، خطبه ٣٣، ص ١١١.
[٣] - بحارالانوار، ج ٤٠، ص ١١٣.