از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٨٨ - سخن اهل دل
به كار برده باشد، با تعبير «پارسايان» كه يادآور پارسيان هم هست و شاعر از آنها مدد مىخواهد تا «خوش و آسان» [٥٢] برود. عبارتهايى مانند «كار از تو مىرود مددى اى دليل راه» يا «غافل مشو كه كار تو از ناله مىرود» [٥٣]- يعنى كار از دست تو يا از ناله تو ساخته است، امروز در زبان عامه نيست اما اين گونه تعبيرات، كه متروك شده باشد، در كلام او اندك است. و اين همه نشان مىدهد كه زبان او هنوز زنده است، نه كهنه و فرسوده. آيا عجب خواهد بود كه قبول و شهرت حافظ از زبان او هنوز هم معيارى ساخته است براى فصاحت؟ با اينهمه در اين زبان ساده و با شكوه، كه هنوز حد جلال و قدرت زبان شعر ماست، قاعدههاى كهن هست و مهجور. از جمله اگر گاه آنچه را بىشك رويدادنى است به صيغه ماضى بيان مىكند در اين كار نه فقط از سنت قدما پيروى دارد [٥٤] بلكه نازككاريهاى رندانهاى نيز كه در اين شيوه به كار مىدارد چنان است كه گاه خواننده را تا سرحد ايهام و ابهام مىكشاند. يكجا به يارى كه به خشم و قهر رفته است مىگويد: ماجرا كم كن و بازآ، كه مردمك چشم من چنان به بازآمدنت- اميد بست و آن را قطعى و رويدادنى شمرد كه به شكرانه اين بازآمدن، مثل يك صوفى كه به حق پيوسته است و در غلبات آن حال به خرقه و رسم و راه نيازى ندارد، وى نيز خرقهاش را از سر بيرون آورد و سوخت [٥٥]. ظرافت رندانهاى كه در اين طرز بيان هست فهم كلام را براى بعضى از شارحان مشكل ساخته است. و بعضى با تكلف و زحمت توانستهاند نشان دهند كه شعر بكلى بمعنى يا از مقوله لغز و معما نيست [٥٦]. اما اين طرز بيان خود يك سنت است كه در كلام حافظ بازهم هست و مولوى و ديگران نيز آن را به كار بردهاند. رعايت اين سنتها لحن اديبانهاى به سخن وى مىدهد كه مايه امتياز اوست. اين لحن اديبانه، حتى در اشعار محلى او هم هست. لهجه محلى در شعر بعضى شاعران ديگر آن روزگاران نيز جلوه دارد و آن «گلبانگ پهلوى» كه آواى لطيف بلبل آن را براى شاعر بخاطر مىآورد همين لهجههاست. درست است كه از حافظ بقدر سعدى و شاه داعى- يك شاعر جوانتر اين دوره- به اين لهجهها شعر باقى.
نمانده است. ليكن نكته جالب در اين اشعار آن است كه آنچه در آنها بيان مىشود، بر خلاف انتظار، احساسات محلى و عاميانه نيست احساسات شاعرانه