از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٨٧ - سخن اهل دل
به حافظ مديون است. حتى قسمتى از شعر نو امروز ما نيز آنچه در تركيبات و استعارات خويش به شعر و زبان حافظ مديون است از آنچه به احساس و انديشه اروپايى، به بودلر[١] ورلن[٢]، مالارمه[٣] و امثال آنها مديون شده- است كمتر نيست. در واقع بعد از قرنها در زبان حافظ الفاظ و تعبيراتى كه امروز منسوخ يا كهنه به نظر آيد اگر هست انگشت شمار است، تعبيرهايى چون «گفته سخن» [٤٦] يا «باده مست» [٤٧] البته غريب هست اما عنوان مهجور و منسوخ بر آنها صادق نيست چرا كه اين تركيبات هر چند چندان مأنوس به نظر نمىآيند اما نشانى دارند از نوعى ظرافت شاعرانه كه مىتواند بين سخنى كه «گفته» هست با آنچه «نگفته» مىماند تفاوت بگذارد و وقتى هم از باده مست سخن مىگويد نه فقط نظر به باده مستان كه آن را در مردافكنى آزموده است دارد بلكه در عين حال خود باده را هم كه معطى مستى است، مثل مولوى [٤٨] از آنچه عطاى اوست بىبهره نمىداند. اما وقتى مىگويد: «دل خرابى مىكند دلدار را آگه كنيد» [٤٩]، با آنكه اين تعبير شايد امروز نيشخندى بر بعضى لبها براند خرابى دل شاعر را همه دانند چيست و از كجاست و حافظ تعبير دل ويران هم دارد كه در اين مورد رفع شبهه كند. دعاى «جان درازى» هم كه براى طول عمر به كار مىبرد هر چند امروز غريب به نظر مىرسد اما باز مفهوم است و در كلام قدما نيز سابقه دارد چنانكه نظامى نيز يكجا همان تعبير را به كار برده- است [٥٠] تعبير فروكش كردن هم، در آنجا كه مىگويد: دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش، هر چند امروز تا حدى غريب به نظر مىآيد بىسابقه نيست و از جمله در كلام عبيد زاكانى هم نظيرش هست [٥١]. پارهاى از اين گونه تعبيرها هم مهجور بودنشان شايد ناشى باشد از اينكه شاعر در استعمال آنها نظر به- مناسبتهاى لفظى داشته است. از آن جمله است تعبير «تازيان» كه يكجا آن را در مقابل «گرانباران» به كار مىبرد و به معنى كسانى كه بر خلاف اين گرانباران مىتوانند تازان و شتابان پيش بروند. اين معنى در ادب هم سابقه دارد اما اكنون مهجور است و حافظ نيز گويا بيشتر آن را به خاطر مناسبتهاى لفظى
[١] -erialeduab
[٢] -enialrev
[٣] -emrallam