از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٨٤ - سخن اهل دل
پيدايش آراستگى و زيبايى اديبانه را سبب مىشود و نهان بودنش حالى ديگر دارد و ذوقى وصفنكردنى. از آن گذشته هر شعر و هر فكر مناسب بوده است با مجلسى خاص، مجلسى ديگر: مجلس عارفان، مجلس زاهدان، مجلس رندان، مجلس اميران، مجلس اهل مدرسه، مجلس اهل خرابات، مجلس اهل ديوان و مجلس اهل بازار كه شاعر بيشوكم با همه آنها رفت و آمد و گفت و شنود داشته است. حافظ اندر مجلسى بوده است و دردىكش در محفلى و همه جا با خلق صحبت داشته است يا صنعت [٣١]. شك نيست كه در هر مجلس جاى سخنى هست و هر سخنى جايش مجلسى و از اين روست كه در بين غزلها و حتى ابيات غزلهاى شاعر مراتب هست و تفاوتها. غزلها هست كه ابياتشان نمونه واقعى كلام والاست، از حيث لفظ و معنى. غزلها و ابياتى هم هست، نه بسيار، كه وراى آهنگ و موسيقى لفظ هيچ عمق و قوتى ندارد. تمام آنها مضمونهاى پيشپاافتاده است با سؤال و جوابى خالى از هر نوع لطف و مزه [٣٢]. آيا اين گونه غزلها آثار دوره جوانى و تازهكارى اوست؟ خوش آهنگى الفاظ و انسجام عبارات كه غالبا حتى در اين گونه غزلهاى نادر نيز هست اين احتمال را رد مىكند. در اين صورت شايد بتوان گفت در اين گونه غزلها شاعر موافق ذوق و فهم ياران ساده- رندان و بازاريان- سخن گفته است. نه مگر باز گهگاه از همين رندان و بازاريان و از هشيارى و زيركى و بىباكى آنها در غزلهاى خويش سخن گفته است و گستاخى و رندى آنها را به سر شيخان و زاهدان گزاف- گوى رياكار مدرسه و خانقاه كوبيده است؟ سر آنكه ديوان او، بعدها حتى در بين همين طبقات هم نفوذ كرده است و به كتبخانه اهل مدرسه منحصر نشده است وجود همين اشعار است كه در عين حال وجودشان مدخلى است براى طبقات عامه كه از آن وارد به دنياى نامحدود حافظ شوند و دنياى معانى بلند او.
شعر خوب كه «قبول خاطر و لطف سخن» نشان آن است در نظر حافظ وراى صنعتگرى است. بيش از هر چيز طبع روان لازم دارد و حال مناسب، آنكه بيهوده دم از استادى مىزند صنعتگر است اما طبع روان ندارد. قوه شاعره لازم است كه منشأ الهام شاعر همان است [٣٣] و خاطرى هم كه حال مناسب ندارد نمىتواند شعر خوب بسرايد- كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين