از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥٨ - سرود زهره
ناچار فروتنى و حرمتدارى يك شاگرد تازه كار را نشان مىداد: تعدادى از غزلهايش را استقبال مىكرد، چيزى از ابياتش را گهگاه تضمين مىنمود و او را چون مرشد و سرمشق خويش مىستود. در واقع غزلهايى كه حافظ به طرز خواجو گفته است زياد است و به قدرى شيوه سخن شاعر كرمانى در آنها هويداست كه هركس مىتواند آنها را پيدا كند [٣]. نسبت به سلمان هم- كه ظاهرا ده دوازده سالى از وى مسنتر بوده است- حافظ همين گرايش به تتبع و استقبال را دارد و بعضى از بهترين غزلهاى او لااقل از حيث صورت تقليدگونهاى است از سلمان. نهايت آنكه در بسيارى جاها از اصل لطيفتر افتاده است و عميقتر.
اما سعدى استاد واقعى اوست چنانكه استاد خواجو هم هست و حتى خسرو كه حافظ با نام او بيگانه نيست، نيز مستيش از خمخانه اوست. در ديوان حافظ بسيار است غزلهايى كه در آنها شاعر نظرش به تقليد از سعدى بوده است- تقليد از وزن و شكل آنها. حتى با آنكه از لحاظ فكر و مضمون، وى در آنها غالبا استقلال خود را حفظ كرده است، گهگاه هم مضمون سعدى را گرفته است و هم دانسته يا ندانسته آنها را تضمين كرده است. در اين گونه غزليات، حافظ طبع روان سعدى را با ذوق صنعت و تكلف سلمان و خواجو- كه حتى اشعار مصنوع هم ساختهاند- به هم تلفيق كرده است و چيز تازهاى پديد آورده است.
ازاينرو حتى در آنچه تقليد كرده است هم كارش تقليد صرف نبوده است.
چنانكه همه جا وى رنگ خاصى به شعرش زده است كه عبارت است از رنگ عرفان واقعى. همين تعادلى كه در كالم او بين شعر و عرفان هست سخن او را چيزى غير عادى جلوه مىدهد و از اينجا مىتوان گفت بلاغت او از جهت تعادل و ايجاز يادآور بلاغت قرآنى است.
وقتى از شعر يك «حافظ قرآن» صحبت مىشود تأثير قرآن را مخصوصا بايد در نظر داشت. خاصه كه آشنايى با كشاف هم مىبايست تأثير بلاغت آن را نيز در وى به مرحله خود آگاهى كشانيده باشد، در هر حال قرآن كه حافظ آن همه بدان مديون است در شعر او بىشك تأثيرش قطعى است. البته اشارت به بعضى قصههاى قرآنى و ذكر پارهاى تعبيرات قرآن كه در كلام حافظ هست نشانهاى است از اين آشنايى با قرآن. اما اين اندازه تأثر از قرآن در كلام هر شاعر