از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ٥٧ - سرود زهره
است تسليم آنها شود. خود حافظ درباره شعرش مىپنداشت كه موهبتى است خداداد. شايد منشأ اين پندار وى آن باشد كه وى نيز- مثل بسيارى از شعراى ديگر- تجربه شاعرى را از وقتى شروع كرد كه هنوز با ديوانهاى شاعران ديگر چندان آشنايى نداشت. با اينهمه شعر او- بدين گونه كه هست- نه موهبتى است نه طبيعى. شعرى است پيراسته، اصلاح شده، و تراشخورده، از آن گونه كه اعراب قديم حوليات مىخواندهاند يا شعر منقح [١]. اينكه مجموعه اشعار موثق او امروز از پانصد غزل و چند پاره مثنوى و قطعه و رباعى در درنمىگذرد- ناشى از همين نكته است. بهر حال شعرى است تهذيب شده، حك و اصلاح- يافته، بارها قلم خورده، بارها مضمونش عوض شده، بارها قافيهاش پس و پيش گرديده، و شايد از همين رو شعرى است آكنده از عمق و دقت. چنين شعرى كه از سنتهاى گذشته تأثير پذيرفته است البته موهبت نيست و اگر هست موهبت تمرين است و اصلاح. با اينهمه كلام وى كه قبول سخن خويش را- قبول عامش را- يك موهبت مىشمرد خود تا حدى سبب شد كه بعدها پندار عامه از وى يك نانواى عامى ساخت تا يكبار نيز داستان آن سره مرد را كه شب چون كردى خفت و صبح چون عربى برخاست [٢] در مورد وى تحقق يافته نشان- دهند. اما شعر او اين دعوى و اين قصه را رد مىكند و نشانها دارد از طول آشنايى و ممارست او در دواوين شعرا. در دورهاى كه حافظ شاعرى خود را شروع مىكند، خاطره سعدى نزد تمام كسانى كه با شعر و ادب سر و كار دارند مورد تجليل است. هنوز در همين شيراز بيشوكم كسانى هستند كه سالهاى آخر عمر آفريننده بدايع و بوستان را درك كرده باشند. حافظ در شهر رندان تنها كسى نيست كه با شوق و ارادت بگويد: استاد سخن سعدى است نزد همهكس اما ... اما چه؟ اما اين كه حافظ وقتى نسبت به خواجو اظهار ارادت مىكند تعارف شاعرانه نيست، حقيقت دارد و نشان علاقه به خواجو در ديوانش هست.
نسبت به اين استاد پير كه نزديك چهل سالى از حافظ سالخوردهتر بود و در سالهايى كه حافظ با درگاه شاه شيخ تازه ارتباط مىيافت، وى به خاطر آثارى چون كمالنامه؛ و روضة الانوار كه به شاه اينجو و يك وزير وى اهدا كرده- بود در دستگاه شاه شيخ حرمت و اعتبار فوقالعاده داشت شاعر نورسيده جوان،