از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٦٨ - از ميكده بيرون
: حافظ مريد جام مى است اى صبا برو [٢٨] ... بدين گونه، شاعر، كه در مقابل مشايخ و دعوى داران عصر دهنكجى مىكند، براى آنكه به سالوس و رياى آنها خنده رندانه زده باشد پير خرابات را به رخ آنها مىكشد يا پير گلرنگ را. بارى درست است كه در سخن شاعر افكار و الفاظ صوفيه هست، اما اين الفاظ و افكار حاكى از تربيت صوفيانه نيست، تنها از تعليم صوفيه حكايت دارد و پيداست كه شاعر از راه مطالعه كتاب و شايد مصاحبه با بعضى مشايخ با افكار و معانى قوم آشنايى يافته است، و چون بعضى از آن سخنان را با مذاق خويش سازگار ديده آنها را پذيرفته است و پرورده و حتى ممكن هست از طريقى مشابه طريقت آنها، اما بدون پيروى از رسوم و آدابشان، به تجارب عرفانى دست يافته باشد- كشف و تجلى كه بدان تصريح نيز دارد [٢٩].
نكته اين است كه شاعر در شعر خويش به ندرت از صوفيه به نيكى ياد مىكند.
از شاه نعمة الله و عماد فقيه به تعريض سخن مىگويد و ذكر تكريمآميز امين الدين بليانى هم كه در شعر او هست، نه از آن نوع است كه حاكى باشد از ارادت به وى [٣٠]. چنانكه وقتى هم از قلندرى و راه قلندر [٣١] با اعجاب و تحسين ياد- مىكند ستايش و اعجاب او شايد معتقدانه باشد اما مريدانه نيست. ستايشى كه از خلوت و عزلت درويشان مىكند [٣٢]، در واقع بيشتر حاكى از تحسين و اعجابى است كه شاعر نسبت به زندگى آزاد و رندانه آنها دارد نه نسبت به رياضت و خانقاه آنها. وجود بعضى الفاظ و معانى صوفيه در اشعار او البته قابل انكار نيست، اما در زمان او و حتى قبل از او بودهاند شاعرانى غير- صوفى كه معانى و الفاظ صوفيه را در شعر خويش بكار مىبردهاند. خاقانى و كمال اسماعيل در آنچه «تحقيق [٣٣]» خوانده مىشود به معانى و الفاظ صوفيه نزديك شدهاند، چنانكه در غزل سلمان هم مثل حافظ الفاظ و افكار صوفيه هست. در حقيقت شيوه فكر و بيان صوفيه نجابت و علوى به شعر فارسى داده- بود كه امكان نداشت شعر فضلا بدون الفاظ و معانى آنها مقبول عام، حتى مقبول خود گويندگانشان باشد. در روزگارى كه شيوه انورى و ظهير با قصايد پرطنطنه و تملقآميز آنها تدريجا محكوم و منسوخ مىشد، غزل فارسى نمىتوانست بىچاشنى عرفان براى خود حق حياتى بدست آورد. آن هم در