از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٤ - فيروزه بواسحاقى
در همين ايام در شيراز مىزيست كه امى بود و در عين حال شاعر. با اينهمه سخنش بر قرآن و حديث موافق مىآمد و او را بدان سبب صادق مىخواندند- شمس الدين محمد صادق. شاعر امى خانقاه داشت و اهل سوز و گريه و- شبزندهدارى نيز بود [٤]. آيا قسمتى از احوال اين شمس الدين محمد را با افسانهاى راجع به خباز بعدها بهم نياميختهاند تا براى حافظ نيز مثل سعدى حكايتى ساخته باشند [٥] حاكى از آنكه معجزهاى وى را به گفتن چنان سخنانى قادر كرده است؟ دعاوى و پندارهايى ازاينگونه در شيراز البته بىسابقه نبوده است [٦] و قبول آن درباره كسى كه سخنش نزد عامه ترجمان غيب تلقى مىشده است و در عين حال نه ظاهرا از خاندان عالمان دينى بوده است نه پرورشيافته خانقاهها و صوامع صوفيه، اشكالى نداشته است. با اينهمه در آثار حافظ اشارتها بسيار هست به اوقاتى كه در مدرسه گذرانده است- براى كسب دانش.
اعجاب عامه درباره سخن وى بوده است كه توانسته است طى يك افسانه از يك حافظ قرآن كه اوقاتش در تجسس ديوانهاى عرب مىگذشته است و در مطالعه كتابهاى ادب، يك عامى درس نخوانده بسازد كه به اعجاز پاكان غيبى علم لدنى يافته است. اين علم لدنى، كه افسانهجويان خواستهاند بىزحمت درس و مكتب به حافظ منسوب بدارند، يك رؤياى قديم انسانى است. حديث درخت معرفت است [٧] و آبحيات كه آرزويى است كهنه و به شرق و اسلاميان هم اختصاص ندارد. چنانكه در همين ايام حيات حافظ- قرن چهاردهم مسيحى- در ايتاليا پارسا زنى بود كاترين نام اهل سىين[١]، كه مىگفتند خواندن و نوشتن را به الهام ربانى فرا گرفته بود و افسانهها اين دعوى را از زبان خود او نقل كردهاند [٨]. اما اين گونه كرامات هميشه ديرتر از موقع ضبط شده است يعنى يكدو قرن بعد از وقوع. به هر حال شمس الدين محمد كه در اين ايّام شاعرى جوان شناخته مىشد هم از مكنت بهرهاى داشت و هم از دانش. در مكتب درس خوانده بود و با اهل دانش ارتباط داشت. بعلاوه حتى پيش از فرمانروايى شاه شيخ نيز خانوادهاش ظاهرا از ثروت بىبهره نبود. آن گونه
[١] -enneis ed enirehtaC .