از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٠٧ - رؤيا و جام جم
باشد پيداست كه آنچه وى را «بدان مقصد عالى» هدايت مىكند بايد صحبت رندان باشد- صحبت پير مغان، پير خرابات.
آنچه مقام اين پير خرابات و حق صحبت او را مخصوصا در نظر شاعر مثل مقام يك شيخ خانقاه مىكند تأثيرى است كه شراب او دارد- در دفع خودى: در دفع اين خود نگرى كه در دنيا هر چه اندوه و نگرانى هست به آن وابسته است. درست است كه در سلوك باطنى شاعر اين عشق و شراب حالتى رمزى و اثيرى پيدا مىكند كه ماوراى قلمرو تجارب حسى است اما ادراك آن عوالم را هم شاعر ظاهرا مانع از آن نمىديده است كه در سلوك ظاهرى نيز بر رغم زاهدان رياكار و واعظان شحنهشناس جوهر روح خود را به اين «ياقوت مذاب» آلوده كند. در واقع اندوه عشق جسمانى را كه لابد در شيراز پركرشمه جان يك شاعر را نمىتوانست آسوده بگذارد چه چيزى بهتر از شراب مىتواند بشويد و از بين ببرد؟ درست است كه گهگاه از افيون نيز كه چاشنى شراب مىكردهاند و حتى در بين فرمانروايان عصر نيز هواداران و معتادان داشته- است در شعر شاعر نشان هست [١٨]، اما آنچه تمام غزل وى ستايش آن است بيش از هر چيز شراب است: شراب كه سهگانه آن نزد رندان راز آشنا، چنان اعجازى دارد كه كور را مىتواند بينا كند و آن را كه سى سال گنگ بوده است مىتواند به زبان آورد. نه فقط، ابو نواس مثل يك تجربه كرده كار افتاده به ما اطمينان مىدهد كه صبحگاهان سه جام آن بلاى خمار را از تمام مفاصل انسان بيرون مىكند بلكه حسان بن ثابت هم يادآورى مىكند كه هنوز سه قدح از آن ننوشيدهايد كه عقل و دين شما از بين مىرود. در برابر چنين معجون فراغتى كه سه جام آن غساله هر گونه دلنگرانى و هر گونه انديشه خطاست [١٩] كدام محنت عشق هست كه پايدار بماند؟ وقتى نقش غم از دور پيدا شد تنها شراب است كه آن را محو مىكند و فرومىشويد و در اين صورت پيداست كه عشق از شراب دور نمىماند. از مستى، از درد، از مرگ و از هر آنچه بعضى حكماى امروز به- قلمرو كرانههاى زندگى مربوط مىدانند، عشق قويترست و در واقع با ادراك عشق است كه انسان مىتواند تمام وجود خود را ادراك كند و تجربه. اما عشق شاعر البته همه از يك گونه نيست: عشق هست و عشق: جسمانى و روحانى. در