از كوچه رندان - زرين كوب، عبدالحسين - الصفحة ١٠٢ - رؤيا و جام جم
نقص و خطا عارى نمىيابد از آن روست كه نفى خطا از آن مستلزم تصور دنيايى است كه از هر جهت كامل باشد و تصور وجودى كامل كه غير از وجود خدا باشد تمام اشكالهايى را كه در ثنويت هست همراه دارد و قبول آنكه وجود كامل هم يكى بيش نباشد منتهى مىشود به تصور همه خدايى كه قبولش براى هركس كه قايل به دين و شريعت هست غير ممكن خواهد بود.
البته دنيايى كه وجود نقص و خطا آن را از نيل به كمال دور نگه مىدارد با عشقى هم كه عهد امانت و ميثاق الست آن را در حد اقتضاى بندگى محدود مىكند توافق دارد و عجب نيست كه با وجود نوعى تجانس كه بين عارف با موضوع معرفتش هست عشقى كه عارف را با معشوق وى مربوط مىدارد عشقى نوميدانه باشد كه در آن اتحاد بين عاشق و معشوق اگر هم وجدانش ممكن باشد وجودش غير ممكن است. در واقع با آنكه ورطه عبورناپذيرى كه نزد حافظ بين عاشق و معشوق هست قبول فكر وحدت را براى عقل وى ناممكن مىسازد استغراق در عشق كه هر چيز ديگر را جز وجود معشوق براى وى در خور نفى مىكند اين تصور را كه عقل از قبولش ابا دارد بعنوان امرى كه وجدانى نه وجودى است- بر وى تحميل مىنمايد و اگر در تفكر شاعر بين تصور وحدت- كه براى دوگانگى بين خالق و مخلوق جايى باقى نمىگذارد- با اعتقاد به خلق و ابداع كه وجدان دينى هر مسلمان جز بدان سر فرودنمىآورد نوعى كشمكش هست اين كشمكش در كلام حافظ از تنازع بين عقل و عشق ناشى است كه خود وجه ديگرى است از تفاوت بين وجدان و وجود. بدون شك اين كشمكش بين عقل و عشق را كه يك ويژگى روح شاعرانه حافظ است بايد همواره در فهم و توجيه سخنان وى در نظر داشت، چرا كه بدون توجه به اين نكته انسان غالبا دوست دارد از حافظ و از هر شاعر كه به هنرآفرينى او باشد يك فيلسوف بسازد با يك نظام هماهنگ فكرى و يك تعليم واحد فلسفى. اما توقع يك نظام واحد و هماهنگ از شاعر نه- فقط در حكم نفى وجدان هنرى اوست در واقع بهمنزله ناديده گرفتن جنبه آفرينندگى او نيز هست چون قريحه آفرينشگر وى فقط در حركت بين جاذبههاى متضاد مىتواند جوهر خود را كه پويايى است حفظ كند و خود را با دنيايى كه يكنواخت، بىتحرك، و موميايى شده نيست هماهنگ سازد. ازين روست كه